عالم همقطار ی

اداره مباشرت. علی خان مستخدم و نقدینه حضور 

علی خان پیش خدمت با ادب و تک پا حاضر میشود 

نقدینه حضور :مشغول تراشیدن قلم هست..  مدتی به پیش خدمت اعتنایی ندارد بعد مدتی میگوید باز چه خبر است؟

علی خان :خواستم چای برای حضرت اجل بیاورم آبدار میگوید قند نیست 

نقدینه حضور :چطور چطور هرروز همین اش و همین کاسه است یک روز چای نیست یک روز زغال نیست حالا هم قند علی خان ساکت هیچ نمی‌گوید.. مردکه مگر زبانت را بریده اند چرا خفقان مرگ گرفته ای؟ 

علی خان :چه عرض کنم قربان 

نقدینه حضور :چه عرض کنم توی سرت بخورد برو از  انبار اداره مباشر ت بگیر

علی خان:قربان در انبار هم قند ته کشیده 

نقدینه حضور :چطور ته کشیده سه روز پیش قند خریدند

علی خان :گویا دو سه نفر از آقایان محترم لازم داشتند به منزلشان بردند 

نقدینه حضور :میخواستی از اول بگویی این همان قندی است که از پولی که از عرق جبین و کد یمین ما مردم بیچاره بدبخت جمع شده خریده اند  آنوقت میگویند چرا مملکت ترقی نمیکند چرا ما از قافله تمدن عقب مانده ایم راه بیفت از هرجا شده چند حبه قند دست و پا کن چای هم بیاور آب لیمو و نان روغنی فراموش نکن 

علی خان :بله قربان اطاعت و بیرون میرود 

نقدینه حضور:با خود میگوید این همقطارها دیگر شورش را درآورده اند اگر  من به منزل بردم از نیم زرع هم تجاوز نمی کرد تازه دیر وقت هم بود و دکانها بسته 

محمد علی جمالزاده 

ژنو اسفند 1335

 

وای دهانمان سرویس شد آقای جمالزاده اینرا نوشتیم ولی انصافا نمایشنامه عالی ای بود آنهم سال 1335 

کاش بلگفا هم عین تلگرام قابلیت ارسال عکس فوری را داشت در طرفه العینی عکس از کتاب می گرفتیم و میفرستادیم چکنیم نسل تنبلی هستیم دیگر... اینروزها جناب جمالزاده دوره خیلی عوض شده مردمان با موبایل می‌نویسند و خیلی کلمات را موبایل چپ و چوله می‌نویسد جانم برایت بگوید مصیبتی شده همین تکنولوژی.. ولی پیش خودمان باشد مزایای زیادی دارد 

نویسندگی هنر است و انگار دینی به دنیا دارند برای فهماندن انسانیت به نسل بشر

چشم تنگ مرد دنیا دار را 

یا قناعت پر کند یا خاک گور 

آخر داستان یک نفر ادم چقدر...

از محمد علی جمالزاده 

کی خوندمش پریشب؟ جالب بود 

 

مهربان باشیم همین کافیست

 

 

 +هی زن؟ مینویسی و بعدش میای پاکش میکنی پست رو یعنی چی اینکار؟ 

  زن:من وقتی میرم تو خودم پاییز سال بعد بر میگردم