روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم، و سخنی، به از بی سخنی،نشنیدم. ساکن سرای سکوت شدم، و صدرۀ صابری در پوشیدم. مرغی گشتم؛ چشم او، از یگانگی پر او، از همیشگی، در هوای بی چگونگی، می پریدم. کاسه ای بیاشامیدم که هرگز، تا ابد، از تشنگی او سیراب نشدم.
بایزید بسطامی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 11:20 توسط زرر'ین
|