پوست داغ شهر و سیلی
با طوفان گاهی سر دروازه دولت قرار میگذاشتیم من از روزولت سرازیر میشدم و طوفان از سعدی سر بالا می آمد و قدم زنان راه می افتادیم طرف بستنی فروشی معروف گل و بلبل که سر پیچ شمیران ابتدای جاده قدیم بود مغازه میز و صندلی داشت
روی پوست شهر مسعود فروتن
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ ساعت 12:23 توسط زرر'ین
|