حسن پناهی
بیراهه رفته بودم آن شب ، دستم را گرفته بود و می کشید...
زین بعد همه ی عمرم را
بیراهه خواهم رفت...
...
از آجیل های سفره ی عید
چند پسته ی لال مانده است
آن ها که لب گشودند خورده شدند...
آن ها که لب نگشودند می شکنندشان...
دندان ساز راست می گفت :
پسته ی لال ، سکوتش دندان شکن است...!
------------
چقدر قشنگ اما تلخ مینوشتی خدارحمتت کنه..
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:53 توسط زرر'ین
|