حسن پناهی

بیراهه رفته بودم آن شب ، دستم را گرفته بود و می کشید...

زین بعد همه ی عمرم را

بیراهه خواهم رفت...

...

از آجیل های سفره ی عید

چند پسته ی لال مانده است

آن ها که لب گشودند خورده شدند...

آن ها که لب نگشودند می شکنندشان...

دندان ساز راست می گفت :

پسته ی لال ، سکوتش دندان شکن است...!

------------

چقدر قشنگ اما تلخ مینوشتی خدارحمتت کنه..

حسین پناهی

جالب است

ثبت احوال

همه چیز را

در شناسنامه ام نوشته است

بجز احوال ام