هی بغض لعنتی


در من بوی‌ دارچين
در تو عطر بهار نارنج
بيا دست در دست هم
قدم بزنيم
كوچه‌های‌ پايتخت را...

#جمال_ثريا

 

چه جالب بود... 

در حالی پاروی پا  انداخته ام و منتظرم بیایند تکلیفم را روشن کنند ونمیایند برای آنکه غمگین نشوم و از کوره در نروم نشسته ام و قطعه های ادبی میخوانم مگر چاره دیگری هم دارم 

لوبیا کوچولو لطفا خوب باش.... 

و در همه ناملایمات و سختیها مقاومت کن 

ممنونم که هستی و تمام تلاشت رو داری میکنی 

 

عشق؟

تو عشق بودی
این را
از بوی تن ات فهمیدم
شاید هم خیلی دیر
به تو رسیدم
خیلی دیر..

اما مگر قانون
این نبود
که هر آنچه دیر می آید
عاقبت روزی به خانه ی ما
خواهد رسید؟

عادت کرده ایم
به نداشتن ها
و شاید به اندوه

آری
تو عشق بودی
این را
از رفتن ات فهمیدم

وگرنه
استانبول
هرگز این چنین
سرسنگین نبود

جمال_ثریا
ترجمه : سیامک تقی زاده