ابراهیم گلستان به سیمین

چهارم فروردین ۱۳۶۹

سیمین عزیزم عیدت مبارک، حالا که قرار است سنت ها حفظ شود هرچند یا در اصل بی معنی بوده اند یا بعد ها حوادث آن هارا، هر چند هم موقتی، بی معنی کرده است.اما این نامه را برای تبریک عید نمی نویسم. سال پیش نمی دانم چندم چه ماهی بود که برایت نامه یی فرستادم و تو بعد از شش ماهی پاسخ آن را دادی. از آن زمان شاید شش ماهی گذشته است اما این تاخیر برای مقابله با آن تاخیر نبوده است، و حالا که می نویسم برای این است که کسی به من گفت که تو داری می روی آمریکا و من به خودم گفتم چرا سر راه نیایی اینجا که بعد از بیست سال باز همدیگر را ببینیم. حضرت فرمود: ... کز این دو راهه ی منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن. که البته برحسب سیاق روزگار اگر هم نتوان به هم رسیدن سر مویی از چیزی کسر نمی شود اما در این زمینه خود آدم است که مطرح است نه پنج هزار میلیون آدم هایی که در همین لحظه در دنیا هستند و بی شمار هزارمیلیون هایی که بعد خواهند بود و دانسته نیست که چگونه خواهند بود، اگر توانند بود. این دلبستگی که تو بیایی و باز تو را ببینم لابد در مقوله نوستالژی گذاشته خواهد شد اما چنین نباید باشد. آدم های فراوان دور و نزدیکی هستند که در زندگی آدم بوده اند اما همان وقت هم نبوده اند یا اگر بوده اند به راحتی خود آدم چندان دور رفته اند که گویی نبوده اند. اگر هم نوستالژی باشد به هرحال پیش من بر پایه یک رشته ارزشیابی و هم یک دسته ربط های ناشناخته است.
 از کتاب تازه نامه به سیمین ابراهیم گلستان 

دون ژوان به شیطان

در این کاخ دروغها یکی دو حرف راست نباید تو را برنجاند. دوستان تو گنده ترین کره بزهایی هستند که می شناسم. دوستان تو زیبا نیستند، زینت به خود داده اند. پاک نیستند، صورت تراشیده و آهار خورده اند. آراسته نیستند، لباس به رسم روزگار پوشیده اند. دانش نیاموخته اند، گواهینامه دانشگاه دارند. مومن نیستند، مسجد برو اند. دنبال اخلاق نیستند، پیرو آدابند. پرهیزگار نیستند، بزدلند. هنری نیستند، شهوانیند. منعم نیستند، پولدارند. دلبستگی ندارند، بنده وار مطیعند. پایبند وظیفه نیستند، مانند گوسفند تسلیمند. مردم خواه نیستند، میهن پرستند. شجاع نیستند، شر به پا کنند. مصمم نیستند، لجوجند. موقر نیستند، مقمپزند. برای خود احترام ندارند، تنها افاده دارند. مهربان نیستند، نازک دلند. اجتماعی نیستند، هر گلی اند. سبک سنگین نمی کنند، رودربایستی می کنند. اندیشمند نیستند، عقیده به عاریت گرفته اند. ترقی طلب نیستند، طبل های مطنطن اند. قوه خیال ندارند، خرافات دارند. عدالت نمی کنند، تلافی می کنند. دستیاز نیستند، گشاده بازند. انضباط ندارند، افسار بر گردن دارند. اصلا صادق نیستند، دروغگویند؛ فرد فردشان تا آخرین ریشه روحشان.

دون ژوان در جهنم/برنارد شاو/ابراهیم گلستان


----------

خیلی زیبا بود..