اقای فاکنر و آن خورشید غروبگاهی

ادم همیشه باید یه جایی و  داشته باشه واسه گم شدن اینجا برای من همیشه حکم همون جا رو داشته فرو رفتن لای کتابها تنهایی ...

امروز یه داستان از ویلیام فاکنر خوندم خب اسمش بود آفتاب عصر گاهی /آن خورشید غروبگاهی /البته یه اسم دیگه هم هست یعنی عنوان کتاب با چندین اسم و ترجمه تو سایتها دیدم خب روایت عالی زبان داستان معرکه بود حرف نداشت 

*به قول اقای دکتر مسعود که داره طعم جنون رو میخونه میگه 

عزیزم طعم نگات طعم جنون رو میده 

به دل دیوونه من اسم تو چسبیده 

همه اینو میدونن که شدم وابسته ات 

من و این گوشی و عکسهای توی لامصب (خب اینجاشو قشنگ میخونه )

من هنوزم همونم دیوونتم تنگ نفسهام 

تو کجایی ؟

هوشنگ گلشیری

 گلشیری خیلی زبان داستانی جالبی داره با ضرباهنگ تند 

سبز مثل طوطی سیاه مثل کلاغ قصه مردی ساده به نام حسن آقا که میره از مردی به نام حسین اقا که اشنا هم هست طوطی میخره خب هر بار مشکلی پیش میاد و اونا حرف نمیزنن

البته حسن اقا دوس داره  فقط صبحها بهش بگه سلام صبح بخیر حسن اقا اما نمیگن تا تنهاایی اش و با اون طوطی پر کنه البته زن ام داشته بهر حال حسین اقا سر حسن اقا و هر بار کلاه میزاره و اونم هی پرنده های رنگ شده رو جا طوطی میخره اما اخه چه طوری نوکش و شبیه طوطی میکنن ؟حسن اقا هم هی بارها و بارهامیره و یه  طوطی جدید میخره و ...

قصه اش اگه بخوای نقدش کنی سادگی حسن اقا حماقتش گریه زاری حسین اقا وح زدن خودش به موش مردگی تنهایی ادمها  کلاغ طوطی نمادها  قصه همیشگی ادمها 

 

 

نباید بزاری /بزارم دست نوشتن ات پیر و فرتوت بشه

یه چیز جالبی در مورد گل محمد شخصیت کلیدر جناب دولت ابادی هست تو کتاب نون نوشتن میگه این اسم یه  واگویه از دوران خردسالی و به نقل خودشون کسی بوده که تو چهارسالگیهاش یا سه سالگیهاش کشته میشه یه قهرمان که بین مردم افسانه میشه و دولت ابادی میگه من هیچ استادی نداشتم و تنها کاری میکردم میخوندم یعنی در در حقیقت داستانها رو قصه ها رو میبلعیدم و در بیست سالگی میدونستم باید نویسنده بشم یه چیزی هم در مورد دو نفر نویسنده زمان خودش لابد تو  جوانی میگه بدون اسم که دیگه پشیمون میشه کلاسی جایی بره البته از ترجمه کتاب های یکی از اون دو که نام نمیبره میگه که زیاد خونده و استفاده کرده و نیازی نمیبینه  زمانش رو صرف اونها و  کلاسها بکنه 

کتاب جالبیه خاطرات اقای دولت ابادی که گاهی میخونمش 

جمعه با مزه ابگوشت و ورق زدن کتابها در حالی تازه خونه اومدم و همه صبح و بیرون بودم ..