پائلو و  فضای مجازی

پائولو کوئلیو مدافع سر سخت انتشار کتاب‌های خود از طریق شبکه‌های به اشتراک گذاری فایل در اینترنت است. یکی از طرفدارانش یک ترجمه روسی از یکی از رمان‌های او را بصورت آنلاین منتشر کردند. فروش کتاب او بدون هیچ ترفیع و یا تبلیغ اضافی از جانب ناشران او از ۳۰۰۰ به یک میلیون در طول سه سال جهش کرد.[۲۰][۲۱] با توجه به قابل دسترس بودن مطالب کوئیلو در وب سایت، نویسنده‌ای به نام جف جارویس در کتاب خود تحت عنوان گوگل چه می‌کند کوئلیو را «نویسنده گوگلیست نامید.

*جالب بود خوندنش...

 

کوئلیو و همسرش کریستینا اویتیسیکا اوقات خود را بین اروپا و ریو دو ژانیرو، برزیل می‌گذرانند.[۲۳][۲۴] او یک کاتولیک رومی است و به طور منظم در میان مراسم ربانی حضور می‌یابد در سال ۱۹۹۶، کوئلیو موسسه پائولو کوئلیو را تاسیس کرد که به کودکان و افراد مسن با مشکلات مالی کمک می‌کند.[۲۵][۲۶] در سپتامبر ۲۰۰۷، کوئلیو توسط سازمان ملل متحد به عنوان پیام آور صلح نامیده شد.[۲۷] از سایر فعالیتهای پائولو کوئلو می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: عضو هیأت مدیره مرکز صلح شیمون پرز مشاور ویژه یونسکو برای «گفتگوی بین فرهنگی و همگرایی معنوی» عضو هیأت مدیره بنیاد شواب برای کارآفرینی اجتماعی عضو آکادمی ادبیات برزیل عضو شورای مشاوره بین‌المللی – مذاکرات مقدماتی بین‌المللی هاروارد عضو هیأت مدیره، مرکز آزادی رسانه‌ای دوحه در تاریخ ۹ مه ۲۰۰۶، در صوفیه، بلغارستان، به پائولو کوئلیو توسط رئیس جمهور بلغارستان، جورجی پاروانو «جایزه پر افتخار رئیس جمهور» اهدا شد.

تأثیرگیری کیمیاگر  پائلو از مثنوی معنوی و منابع دیگر

در نقدها و بررسی ها، این احتمال مطرح شده که رمان کیمیاگر پائولو کوئلیو تحت تأثیر یا با اقتباس از داستانی در دفتر ششم مثنوی معنوی اثر مولوی نوشته شده باشد. هرچند پائولو کوئلیو خود تأثیرگیری اش را از مثنوی نفی نمی‌کند، اما ادعا می‌کند این رمان را با الهام از داستانی در هزار و یک شب ترجمه خورخه لوئیس بورخس با نام قصه دو رویابین نوشته است که شاید خود الهام بخش مولوی بوده. لازم به ذکر است که پائولو کوئلیو در جوانی در هیئت یک هیپی در سفری که به ایران داشته در محضر عارفی بنام ضیاالدین مولوی که آرامگاه وی در خانقاه ظهیرالدوله در دربند تجریش قرار دارد، با اندیشه‌ها و افکار مولانا و به احتمال زیاد با این داستان مولوی آشنایی یافت. منتقدی به نام نیراو بات ادعا می‌کند که این داستان از یک افسانه انگلیسی به نام دستفروش سوافهام"[۱] گرفته شده باشد که لئو پروتز نیز در داستان شبی در زیر پل سنگی و خورخه لوئیس بورخس در قصه دو رویابین از آن الهام گرفته اند..[۲]

در مواردی کیمیاگر با شازده کوچولو اثر سنت اگزوپری مقایسه شده که در آن، شازده کوچولو سیاره کوچکش را به دنبال کشف چیزهای بزرگ‌تر رها می‌کند و در پایان پی می‌برد که گنج واقعی در سیاره خودش است.[نیازمند منبع] شباهت‌های زیادی هم بین کیمیاگر و رمان سیذارتا اثر هرمان هسه وجود دارد. گاهی هم این رمان با داستان پسر گمشده انجیل مقایسه می‌شود.

*منبع ویکی پدیا

 ............

هنوز اندر خم خواندن صفحات فاقد توانایی کپی پیس..... پی دی اف کیمیاگر..

یازده دقیقه اقای پائلو

در روز 29 می سال 2002 درست قبل از آن که قسمت هاي پایانی این کتاب
را بنویسم. به غاري در لردس فِرانسه رفتم تا چند بطري از آب معجزه آساي
چشمه هاي آنجا پر کنم. داخل سالن، یک مرد حدود هفتاد ساله به من گفت:
" شما خیلی شبیه پائولو کوئیلو هستید". من گفتم که خود او هستم. مرد
من را در آغوش گرفت و من را به همسر و نوه اشمعرفی کرد. او در مورد
اهمیت کتاب هاي من در زندگی اشصحبت کرد و این گونه خاتمه داد که: "
کتاب هاي شما مرا به فکر انداختند". من این کلمات را اغلب می شنوم و
آن ها اغلب من رو خوشنود می کنند. در حال حاضر، اما من خیلی ترسیده ام
چون می دانم رمان جدید من "یازده دقیقه" با موضوعی سخت و شوکه کننده
بر خورد خواهد کرد. من داخل چشمه رفتم و بطري هایم را پر کردم، دوباره
برگشتم و از او پرسیدم کجا زندگی می کند، و اسم او را یادداشت کردماین
کتاب تقدیم به تو می شود، موریسگریولین، من وظیفه اي نسبت به تو،
همسرت، نوه ات، و خودم دارم تا در مورد چیزهایی صحبت کنم که مرا نگران
می کنند، نه فقط چیزهایی که دیگران دوستدارند تا بشنوند. بعضی کتاب ها
ما را به فکر وادار می کنند، بعضی ها ما را با واقعیت هاي زندگی رو به رو
می کنند. اما براي یک نویسنده ي یک کتاب مهم تر از هر چیزي این است که
در کتابش با صداقت صحبت کند.

 

..................

امروز صبح خوندمت جناب   پائلو....و همین وادارم کرد کیمیاگر روهم شروع به خوندن کنم..

خلاصه کتاب کیمیاگر اثر پائولو كوئيلا عزیز

سانتیاگو شبان اسپانیایی که به گوسفندان خود دلبستگی و ایمانی بی اندازه دارد، در خواب، کودکی را می بیند که اهرام مصر را به او نشان می دهد و می گوید که چوپان می تواند در آنجا به گنجی با ارزش دست یابد. پیش از نشان دادن جای دقیق گنج، از خواب بیدار می شود . نزد پیرزن پیشگویی می رود ؛ او نیز می گوید، اگر به اهرام مصر برود ، گنج را پیدا خواهد کرد، لیکن پیمان یک دهم گنج را از چوپان می گیرد. جوان چوپان ، که کتابخوان است، با تعدادی از گوسفندان خود، راه سفر در پیش می گیرد تا با فروش پشم گوسفندان خویش به بازرگانی اندلسی، خرج سفر را فراهم کند. او دلباخته دختر بازرگان شده و این دخترِ رؤیاهای چوپان می شود.پس از تهیه خرج سفر با فروش گوسفندان ، راهی سفر به مصر می شود. در راه با پیرمردی،که خود را پادشاه سالیم معرفی می کند، آشنا می شود که چوپان را به یافتن گنج تشویق می کند. به او می گوید: خداوند نشانه ها را به او نشان خواهد داد و او نباید در آنها کوتاهی کند. پیرمرد به او دو سنگ «اوریم» و «تُمّیم» می دهد تا هنگامی که سانتیاگو توان دیدن نشانه ها را ندارد او را یاری دهد.در راه پسری پول او را می دزدد و او بناچار نزدیک بلورفروشی یک مسلمان مشغول کار می شود. او نیز وی را تشویق می کند که دست از یافتن گنج نکشد. او که مرد مهربانی است به جوان کمک می کند، سانتیاگو در مدتی که مقداری پول تهیه کند و به سفر ادامه دهد . در کاروانی که به مصر می رود به یک انگلیسی، که او نیز کتابخوان است، بر می خورد. او نیز در پی همان چیزی است که شاه سالیم آن را « افسانه شخصی» خوانده و اکنون سانتیاگو و مرد انگلیسی هر دو در پی یک هدف هستند.

........

خوندن این کتاب جالبه اللخصوص  بعد ا خوندن  یازده    دقیقه جناب پائلو جان

 

شیطان ودوشیزه پریم

"دو چیزنمی گذارد ما به رویاهایمان برسیم:

یکی اینکه قبول می کنیم که رویاهایمان محال هستند،
ودوم اینکه می بینیم که تحقق رویاهایمان با یک چرخش ناگهانی چرخ سرنوشت در لحظه ای که اصلا انتظارش را نداشتیم امکانپذیر شده! زیرا در آن لحظه ترسهای ما ناگهان آشکار می شود:

ترس از قدم گذاشتن به راهی که کسی نمی داند به کجا می انجامد،

ترس از یک زندگی پر از مبارزه های تازه ،
  
ترس از اینکه همۀ چیزهای آشنا را تا ابد از دست بدهیم!

مردم می خواهند همه چیز راتغییر دهند.در عین حال می خواهند همه چیز به همان حال که هست باقی بماند!!

شیطان ودوشیزه پریم
پائولو کوئیلو
مترجم:سوسن اردکانی

وقتی ظرف میشویی دعا کن شکر کن به خاطر اینکه ظرفهایی داری که بشویی یعنی غذایی در ...کار بوده یعنی کسی را سیر کردی یعنی با محبت با عشق ازیکی دونفر مراقبت کردی ...برایشان آشپزی کردی میز چیده ای تصور کن چند میلیون نفر در این لحظه ظرفی برای شستن ندارند یا کسی را ندارند که برایش میز بچینند.

ساحره پورتوبلو/ پائولو کوئلیو
-----------
جدا همینظوره

چون رود جاری باش

کوچک ترین حرکت نادرست باعث شکست ما می شود، باید همه چیز را کامل انجام دهیم، به جزئیات فکر کنیم، فوت و فن کار را طوری بیاموزیم که ملکه ی ذهنمان شود، جزئی از بصیرت ما شود. بصیرت و اشراق ربطی به عادت ندارد، به وضعیت روانی بستگی دارد که فراتر از فوت و فن کار است.
     بدین ترتیب، پس از تمرین زیاد، دیگر به حرکات ضروری فکر نمی کنیم: این حرکات بخشی از وجود ما می شود. امّا برای این کار، تمرین و آموزش و تکرار لازم است.

     و اگر این هم کافی نیست، باز هم تمرین و تکرار لازم است.                

   « از کتاب چون رود جاری باش - پائولو کوئلیو »

پائولو كوئيلو

انسان می تواند شهری را تغيير دهد و جای آن را عوض كند ولی هيچ كس نمی تواند مكان يك چاه را عوض كند؛ كسانی كه يكديگر را دوست دارند هم را می يابند، تشنگی شان را برطرف می كنند خانه شان را می سازند و بچه هايشان را در كنار چاه بزرگ می كنند . اما اگر يك روز يكی از آنها تصميم بگيرد كه برود چاه به دنبال او نخواهد رفت ... عشق همانجا می ماند، رها شده اما همواره سرشار از آب پاك و خالص.

كنار رودخانه ی پيدرا نشستم و گريه كردم./پائولو كوئيلو

داستاني زيبا از پائلوکوييلو

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است.آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود.
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين چه كاريست كه شما كرده ايد؟
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟
ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان ميرسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
« با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند »

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

مــارکــو : از بــوســه ی مــن خــوشــت نــیـومـد ؟
ورونـیــکــا : کـاش گـنـاه نــبــود تـا کـامـلـاً لـذت مـیـبـردم ...
مـارکـو : مــا گـنــاه مـیـکنـیـم تــا خــدا بــخــشـنـده بــمـونـه ...





پائولو کوئیلو - ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
-------------------------------------------------------------
کلا پائولو کوئیلو محشره..

پائولو كوئيلو

انسان می تواند شهری را تغيير دهد و جای آن را عوض كند ولی هيچ كس نمی تواند مكان يك چاه را عوض كند؛ كسانی كه يكديگر را دوست دارند هم را می يابند، تشنگی شان را برطرف می كنند خانه شان را می سازند و بچه هايشان را در كنار چاه بزرگ می كنند . اما اگر يك روز يكی از آنها تصميم بگيرد كه برود چاه به دنبال او نخواهد رفت ... عشق همانجا می ماند، رها شده اما همواره سرشار از آب پاك و خالص.

كنار رودخانه ی پيدرا نشستم و گريه كردم./پائولو كوئيلو

------------------------------------

خیلی قشنگه عالی...