یازده دقیقه اقای پائلو
در روز 29 می سال 2002 درست قبل از آن که قسمت هاي پایانی این کتاب
را بنویسم. به غاري در لردس فِرانسه رفتم تا چند بطري از آب معجزه آساي
چشمه هاي آنجا پر کنم. داخل سالن، یک مرد حدود هفتاد ساله به من گفت:
" شما خیلی شبیه پائولو کوئیلو هستید". من گفتم که خود او هستم. مرد
من را در آغوش گرفت و من را به همسر و نوه اشمعرفی کرد. او در مورد
اهمیت کتاب هاي من در زندگی اشصحبت کرد و این گونه خاتمه داد که: "
کتاب هاي شما مرا به فکر انداختند". من این کلمات را اغلب می شنوم و
آن ها اغلب من رو خوشنود می کنند. در حال حاضر، اما من خیلی ترسیده ام
چون می دانم رمان جدید من "یازده دقیقه" با موضوعی سخت و شوکه کننده
بر خورد خواهد کرد. من داخل چشمه رفتم و بطري هایم را پر کردم، دوباره
برگشتم و از او پرسیدم کجا زندگی می کند، و اسم او را یادداشت کردماین
کتاب تقدیم به تو می شود، موریسگریولین، من وظیفه اي نسبت به تو،
همسرت، نوه ات، و خودم دارم تا در مورد چیزهایی صحبت کنم که مرا نگران
می کنند، نه فقط چیزهایی که دیگران دوستدارند تا بشنوند. بعضی کتاب ها
ما را به فکر وادار می کنند، بعضی ها ما را با واقعیت هاي زندگی رو به رو
می کنند. اما براي یک نویسنده ي یک کتاب مهم تر از هر چیزي این است که
در کتابش با صداقت صحبت کند.
را بنویسم. به غاري در لردس فِرانسه رفتم تا چند بطري از آب معجزه آساي
چشمه هاي آنجا پر کنم. داخل سالن، یک مرد حدود هفتاد ساله به من گفت:
" شما خیلی شبیه پائولو کوئیلو هستید". من گفتم که خود او هستم. مرد
من را در آغوش گرفت و من را به همسر و نوه اشمعرفی کرد. او در مورد
اهمیت کتاب هاي من در زندگی اشصحبت کرد و این گونه خاتمه داد که: "
کتاب هاي شما مرا به فکر انداختند". من این کلمات را اغلب می شنوم و
آن ها اغلب من رو خوشنود می کنند. در حال حاضر، اما من خیلی ترسیده ام
چون می دانم رمان جدید من "یازده دقیقه" با موضوعی سخت و شوکه کننده
بر خورد خواهد کرد. من داخل چشمه رفتم و بطري هایم را پر کردم، دوباره
برگشتم و از او پرسیدم کجا زندگی می کند، و اسم او را یادداشت کردماین
کتاب تقدیم به تو می شود، موریسگریولین، من وظیفه اي نسبت به تو،
همسرت، نوه ات، و خودم دارم تا در مورد چیزهایی صحبت کنم که مرا نگران
می کنند، نه فقط چیزهایی که دیگران دوستدارند تا بشنوند. بعضی کتاب ها
ما را به فکر وادار می کنند، بعضی ها ما را با واقعیت هاي زندگی رو به رو
می کنند. اما براي یک نویسنده ي یک کتاب مهم تر از هر چیزي این است که
در کتابش با صداقت صحبت کند.
..................
امروز صبح خوندمت جناب پائلو....و همین وادارم کرد کیمیاگر روهم شروع به خوندن کنم..
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان ۱۳۹۴ ساعت 20:17 توسط زرر'ین
|