آقای آتشی شاعر پیشه مالیخولیایی بوشهری؟
هر چه مادرم فرشته بود پدرم مرد سالار بود سرکش بود و خودش را همه کاره میدانست نیمچه کدخدایی بودند که برو و بیایی داشتند با چاکوتایی ها دمخور بودند چاکوتایی ها در جنگهای دلیران تنگستان شرکت داشتند و بچه های شیر حسین خان بودند پدرم با آنها خیلی ایاغ بود مردم تریاک و گندم میکاشتند و اینها هم مصرف میکردند
بر شی از متن بر انتهای آغاز از منوچهر آتشی در همشهری داستان
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ ساعت 12:6 توسط زرر'ین
|