اونجایی داش آکل مرجان و به یکی مسن تر از خودش خواستگار شوهر میده و رسم جوونمردی و حفظ میکنه و در نبرد با کاکا رستم میمیره (خودشو به کشتن میده )

آخ مرجان عشق تو  منو کشت (هدایت جان ) و خب بعدش دور دور نالوطی ها میشه

یا اونجایی تو قصه ده سرخپوست  از آقای همینگوی دوست دختر سرخپوست اون پسره  نیک درست همونروز اون میره جشن شهر دختره میره با یکی دیگه خوش میگذرونه خب همیشه همینه  نیک نباید دلخور شی میدونی تا بوده همین بوده عشق مال قصه هاس فقط به درد داستان نویسا میخوره فقط