جمالزاده
-
سید محمد علی جمالزاده در 23 دی 1274 در اصفهان درخانوادهای مذهبی به دنیا آمد. او فرزند سید جمالالدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی دراصفهان زندگی میکرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر میکرد.
جمال زاده پس از 10 سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی میکرد. وی به همراه خانواده در سال 1321 به تهران مهاجرت کرد. جمالزاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت، اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، درآن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی خواهان با مشکلاتی مواجه شدند.پدرجمال زاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آنجا دستگیر و به بروجرد برده شد. امیرافخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد. -
-سبک نگارش جمالزاده
محمدعلی جمالزاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شده است، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوهٔ غربی میشمارند.
این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار میرفت. به علاوه، مقدمهٔ جمالزاده بر کتاب یکی بود یکی نبود سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمالزاده مواکداً بیان می کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیتهای اجتماعی است.توصیف های پراطناب و نیش آلود«ویلان الدوله از آن گیاه هایی است که فقط در خاک ایران سبز می شود و میوه ای بار می آورد که نخود هر آش می نامند.» «دارالمجانین»عنصر طنز و شوخ مآبی«شاهزاده تویسرکانی که از بس پر فیس و افاده بود، تف می انداخت و سبحان الله تحویل می داد، اسمش را «شاهزاده اخ تف سبحان الله» گذاشته بود.» (از مجموعه یکی بود، یکی نبود)ویژگی های سبک واژگانی و بافت صرفی و نحوینکات صرفی:به کار بردن واژه های کوتاه شده ی گفتاری با بسامد کم، مثلا «ماسها» به جای ماست ها، «بلات» به جای بلایت، «بش» به جای بهش.به کار گرفتن فعل ها و کلمات ساده به جای فعل های مرکب و پیشوندی:«به فراش های چنانی» به جای «آن چنانی» (فارسی شکر است)به کار بردن فعل ها به جای یک دیگر در زمان مختلف:«از یک طرف بوی کباب تازه به دماغشان رسیده است (به جای رسیده بود) و ابدا بی میل نیستند (به جای نبودند)(کباب غاز)به کارگیری صفات شمارشی ناآشنا و غیرمتعارف:«ده رأس حمال»، «هشت رأس انگشت»، «مبلغی سرخ و سفید شد»، «یک شکم کتک».آوردن ترکیبات اتباعی که یکی از آن دو مهمل است:«هارت و هورت»، «باد و بروت»، «سیت و سوت»، «هاج و واج».(فارسی شکر است)داشتن واژه های نامانوس عربی که در روزگار نویسنده رواج داشته است:واحد یموت، ما به النزاع، عنق منکسر و منحوس، طرفة العین، کما هو حقه، تحت الحنک، سلس القول (فارسی شکر است)به کار گرفتن تعابیر و اصطلاحات و لغات عامیانه:«عادت هم حقیقتا مثل گدای سامری و گربه ی خانگی و یهودی طلب کار و کوت کش (یا به قول تهرانی کناس) اصفهاین است که هزار بار از این در بیرونش کنی، از در دیگر می آید.» (یکی بود، یکی نبود)نکات نحوی:به کار گرفتن «را» نشانه ی مفعولی بعد از مضاف الیه جزء نخستین فعل مرکب یا انداختن آن:«چیزی جلب نظرم را کرد.»، «قلبم با کمال شدت بنای زدن را گذاشت.» (یکی بود، یکی نبود)به کارگیری جمله های پیچیده و مرکب:«قلتشن دیوان اسم بامسمایی بود و صاحبش چنان که لابد خودتان حدس می زنید، مرد سیاه توه ی چاق و بلند و سیبیلوی آبله رویی بود با یک دنیا هارت و پورت و یک خروار اخم و تخم و یک عالم فیس و افاده.» (قلتشن دیوان)زیبایی شناسی نثر جمال زاده«ولی ما فریب این قارت و قورت ها نمی خوریم و تیو دلمان می دانستیم جعفرخان چند مرده حلاج است ولو لنگش چه قدر آب می گیرد...» (یکی بود، یکی نبود)تشبیه به ویژه تشبیهات مرکب در نثر جمال زاده بسیار است:«کرجی بان های انزلی مثل مورچه هایی که دور ملخ مرده ای را بگیرند.»فراوانی ترکیب های تشبیهی و استعاری:«بیرق جوع»، «تف سلیم»، «خمره ی شکم»، «نوک جمع»، «کنسرت آروغ»، «دیگ آشنایی» و ... (یکی بود، یکی نبود)تنسیق الصفات (توالی صفات معطوف و بدیع):«جوانی لات و لوت آسمان جل و بی دست و پا پخمه گاگول و تا بخواهید بدریخت و بدقواره»جناس:«انکر و منکر»، «قیانم قیامت»، «تام و تمام»، «زار و نزار»، «خالص خلص.» (یکی بود، یکی نبود)سجع:«گویی حنجره اش دو تنبوشه داشت: یکی برای بلعیدن لقمه و دیگری برای بیرون دادن حرف های قلنبه» (کباب غاز)به کارگیری مراعات نظیر:از این رهگذر است که جمال زاده به اطناب گراییده است:«اشاره های کج و کوله و چشم بستن ها و چشم گشودن های گوناگون و به جلو آوردن و به عقب بردن لب و لوچه و حرکات مختلف الشکل و سر و گردن و شانه و دست ها و انگشت ها که به راستی محتاج یک تفسیر کشاف و فرهنگ جامعی است مطالب و معانی و مضامین بسیار دیگری را می رسانید.» (امنیت شکم).تلمیحات:«کله ی اشپختر، شارژدافرروس، سایه روشن، صادق هدایت، کشف امریکا، شیکاگو، پاریس، منچستر.» (کباب غاز) -
-زنانی که در خاطرات کودکی جمالزاده حضور دارند
به طور کلی، در خاطرات جمالزاده پنج گروه از زنان حضور دارند:
مادربه عنوان «زن آقا» که دارای موقعیت اجتماعی خوبی است، به تحصیل و تربیت فرزندش سخت علاقه مند و کوشاست و در نبود شوهرش، فرزندان خود را بزرگ می کند؛زن دایی حسین، به عنوان زنی باسواد و مؤمن و هنرمندخاله فاطمه، به عنوان زنی سنتی و خرافاتیزن فرنگی، که سر و وضع و هیأت عجیب او کودک گریز پای از مکتب را تا فاصله های دور به دنبال خود می کشاند.دختران همسایه، دخترهایی بودند که دختر سعدی باید به آنها خراج بدهد و کتفشان را ببوسد.بسیاری از ویژگی های این تیپ ها را می توان در شخصیتهای داستان نویسنده جستجو کرد. در کتاب جمالزاده و افکار او از قول جمالزاده درباره زن دیگری که آوازه خوان بوده و در خاطرات او حضور داشته است، چنین آمده:«صرف نظر از عزا و تعزیه، در تمام دوره طفولیت سه چهار بار بیشتر موسیقی نشنیده بودیم. من خیلی طفل بودم و این زن برای مادرم و زنان دیگر با آواز خوبی که داشت، تصنیف های مردم تهران را می خواند. خوب یادم است که این تصنیف را می خواند: «بیا تا بریم می خوریم، شراب ملک ری خوریم، حالا نخوریم کی خوریم». برای من سخت تازگی داشت و خیلی خوشم آمد و هرگز فراموش نکرده ام.» -
+جمالزاده و زن ایرانی
-
-ازدواج جمالزاده با زن فرنگی
جمالزاده دو بار ازدواج کرد و هر بار زن فرنگی گرفت: ازدواج اول در فرانسه در خرداد 1293 ش، و ازدواج دوم در سال 1310 در ژنو.
همسر اولش، زنی کاتولیک مذهب بود به نام «ژوزفین» که هیچ گاه به آیین و اعتقادات جمالزاده روی خوش نشان نداد و سرانجام بر اثر بیماری استسقا درگذشت.همسر دومش، زنی آلمانی الاصل بود که «مارگرت اگرت» نام داشت و ازدواج جمالزاده با او اسلامی بود. این زن بنا به قول جمالزاده، مسلمان شده و اسمش را فاطمه گذاشته بود. این مسأله می تواند بیانگر اعتقاد جمالزاده به آیین اسلام باشد.جمالزاده با زن فرنگی ازدواج کرد. ارتباط او با محیط و فرهنگ غرب و زنان فرنگی و تصور منفی او از زن ایرانی، در این امر بی تأثیر نبود.خود جمالزاده در جواب این پرسش که چرا زن خارجی گرفته است، می گوید:«وقتی من پانزده ساله بودم، از ایران خارج شدم و آمدم بیروت و بعد آمدم اینجا (ژنو). همسایه ما در ایران دخترکی داشت به اسم ملکه که من عاشق او بودم. به پدر و مادرم گفته بودم ملکه را برای من نگاه بدارید. پدرم چند ماه بعد از اینکه از ایران آمدم بیرون، کشته شد.اولین سفری که رفتم به ایران، مادرم صدایم زد و گفت: ملکه آمده به دیدنت. لذت بردم. ملکه تا مرا دید، گفت شوهر کرده ام... این طور شد که من در همین اروپا زن گرفتم.»جمالزاده بی سوادی و عقب ماندگی زنان ایرانی را دلیل دیگر این مسأله فکر می کند و می گوید: «زن من فارسی را به قدری خوب یاد گرفته بود که گاهی من از او می پرسیدم و او غلطهای من را اصلاح می کرد. فرانسه می دانست، آلمانی، انگلیسی، فارسی، چهار زبان می دانست. چرا من این زن را نگیرم و بروم زنی بگیرم که بی سواد باشد؟!»مهرداد مهرین در این باره چنین می نویسد: «همسر دوم جمالزاده، نمونه ای از یک زن ایده آل است که علاوه بر آلمانی، فرانسه و انگلیسی و فارسی هم می داند و در خیاطی و خانه داری مهارت دارد». -
-نظر جمالزاده درباره دین و مذهب
در مجله کیهان فرهنگی، سال 1366، شماره 11گفتگویی با جمالزاده انجام گرفته که در بخشی از آن سوال شده که:
«در بعضی آثار شما مثل صحرای محشر یا یکی بود یکی نبود و یا در برخی نوشته های دیگر، مردم از بعضی عبارات شما رنجیده و کدورتی دارند، آیا فکر نمی کنید این آثار به تجدید نظر نیاز داشته باشند؟» و جمالزاده پاسخ می دهد:«نمی شود کسی حرفهایش را بزند و عده ای پیدا نشود که از آنها خوششان نیاید؛ این محال است؛ من سرنوشتی داشته ام که خدا می داند. من خودم را مسافر می دانم. هر شب که به رختخواب می روم، فکر می کنم چه بسا فردا دیگر بیدار نشوم، من مسافرم و آدم مسافر نمازش عقب می افتد، روزه اش عقب می افتد، خداوند از او در روز قیامت باز خواست نخواهد کرد. می گوید تو پیر و ناخوش بودی. من در کتابهایی که شما اسم بردید، چیزهایی نوشته ام که نتیجه تجربه خودم بوده. من مسلمانی را در چیزهایی می دانم که پشت این قرآن نوشته است: الناس ملّه واحده. المومنون اخوه، خواهر من تا وارد اینجا شد، اولین کاری که کرد، این بود که نماز خواند. خود من به همه پیری گاهی خوشم می آید یک روز روزه می گیرم، ولی مذهب و خدا چیزی غیر از اینهاست. قرآن را اگر بخوانید، در قرآن می گوید: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین». آدم با تقوا کسی است که ظلم نکند به کسی، مال کسی را نخورد و مردم را هدایت نماید.»شاید بهتر بود آن نویسنده نامدار نگاهی جامع به اندیشه دینی داشته باشد و بخشی از دین مثل عبادات یا احکام را به نام بخشی دیگر، مانند مسائل اجتماعی نادیده نگیرد. در فرهنگ اسلام محمّدی اهمیت عبادات و مسائل اجتماعی هر دو در سطحی بلند و قابل اهمیت است. -
-دیدگاه جمالزاده درباره حجاب
یکی از مواردی که می توان اندیشه جمالزاده را درباره آن نادرست خواند، دیدگاه او درباره حجاب است. او با نگاهی احساسی و دور از تأمل، شاید به دلیل شکل نادرست حجاب در نزد پاره ای از متعصبان، آن را برای زن اسارت می داند و کشف حجاب توسط رضاخان را در ایران به عنوان اقدامی مهم در جهت آزادی زنان و احقاق حق آنان معرفی می کند.
جمالزاده وضع زنان ایرانی و حجاب آنان را در داستان «بیله دیگ بیله چغندر» اسف بار توصیف کرده، می نویسد: «یک قسمت عمده مردم که تقریباً نصف اهل مملکت هستند، خودشان را سرتاپای توی کیسه سیاهی می بندند و حتی برای نفس کشیدن هم روزنه ای نمی گذارند و همین طور در همان کیسه سیاه تو کوچه رفت و آمد می کنند. این اشخاص هیچ وقت نباید صدایشان را کسی بشنود و هیچ حق ندارند در قهوه خانه یا جایی داخل شوند. در مجلسهای عمومی هم، از قبیل روضه و عزا جای مخصوصی دارند. این اشخاص تا وقتی تک تک هستند، هیچ صدا و ندایی از آنان بلند نمی شود، ولی همین که با هم جمع می شوند، غلغله غریبی راه می افتد».
حجاب چنانچه به دور از افراط و تفریط رعایت شود، پوششی است که جنسیت و جاذبه دلربایی زن را در اجتماع می پوشاند و به او اجازه می دهد تا در فعالیتهای اجتماعی حضوری انسانی داشته باشد. بعلاوه، عشق را عمیق تر و متعالی تر می سازد و زن را از دستبرد هرزگیهای کالا گونه بیرون می آورد.به راستی آیا مشکل اصلی زن در فرهنگ گذشته ما حجاب بوده است که جمالزاده و بسیاری از روشنفکران آن روز، رفع آن را احقاق حق زن ایرانی و آزادی او می دانسته اند؟ آیا این حق زنها بود که پس از واقعه کشف حجاب، به عنوان اولین مصرف کننده لوازم آرایشی و لوکس غربی، وقت و نیروی خود را صرف خودآرایی و مدگرایی نماید؟ و آیا پرداختن به امر آموزش و شرکت در پیشرفت کشور فقط با رفع حجاب برای بانوان ممکن بوده؟ و...در هر حال جمالزاده درباره کشف حجاب چنین نظر می دهد: «خدا را شکر که ورق برگشته و روزهای فرخنده هفده دی ماه 1314 ش و رفع حجاب و روزهای خجسته ششم بهمن 1314 و 16 اسفند همان سال در تاریخ احقاق حق زنان ایرانی، تاریخهای خجسته ای هستند که همیشه در خاطر ایرانیان باقی و مبارک خواهند بود».در بخش دیگری از همین کتاب آمده: «... من همانا در نخستین کتابم؛ یعنی یکی بود یکی نبود چهل سال پیش از آنکه در روز فرخنده 17 دی 1314ش، زنان ایران دارای آزادی و حقوق خود گردند، در ضمن داستان «بیله دیگ بیله چغندر» شرح حال و روزگار غم افزای زنان ایرانی را از زبان یک مستشار فرنگی قلابی بیان کرده ام.» -
-آثارداستانی
یکی بود، یکی نبود 1300
سر و ته یه کرباس 1323دارالمجانین 1321زمین، ارباب، دهقانصندوقچه اسرار 1342تلخ و شیرین 1334فارسی شکر استراهآبنامهقصههای کوتاه برای بچههای ریشدار 1352قصهٔ ما به سر رسید 1357قلتشن دیوان 1325صحرای محشرهزار پیشه 1326معصومه شیرازی 1333هفت کشورقصههای کوتاه قنبرعلی 1338شاهکار 1337کهنه و نویاد و یاد بودقیصرو ایلچی کالیگولا اطوررومغیر از خدا هیچکس نبود 1340شورآباد 1341خاک و آدمآسمان و ریسمان 1343مرکب محو 1344 -
-آثارسیاسی و اجتماعی
آزادی وحیثیت انسانی 1338
خاک وآدم 1340
زمین، ارباب، دهقان 1341
خلقیات ما ایرانیان 1345تصویر زن در فرهنگ ایران 1357 -
-آثار تاریخی و ادبی
گنج شایان (چاپ برلین، 1335ه. ق.)
تاریخ روابط روس با ایران (چاپ برلین، چاپ تهران 1372)پندنامهٔ سعدی یا گلستان نیکبختی (1317)قصه قصهها (از روی قصصالمعمای تنکابنی، 321)بانگ نای (داستانهای مثنوی معنوی، 1337)فرهنگ لغات عوامانه (1341)طریقهٔ نویسندگی و داستانسرایی (1345)سرگذشت حاجیبابای اصفهانی (1348)اندک آشنایی با حافظ (1366) -
-ترجمه ها وآثار متفرقه
قهوه خانه سورات یا جنگ هفتاد ودو ملت (برناردن دو سن پیر) 1340
ویلهلم تل (شیللر) (1334)داستان بشر (هندریک وان لون) (1335)دون کارلوس (مولیر)خسیس (مولیر)داستانهای برگزیدهدشمن ملت (ایبسن)داستانهای هفت کشور (مجموعه)بلای ترکمن در ایران قاجاریه (بلوک ویل)قنبرعلی جوانمرد شیراز (آرتور کنت دوگوپینو)سیر وسیاحت در ترکستان و ایران (هانری موزر)جنگ ترکمن (آرتورکنت دوگبینو)کشکول جمالیصندوقچه اسرارمنبع :شخصیت نگار