آقای بلگفا، جان خودت دهانمان را سرویس نکن ممنونم
همیشه یک جا می نشست آرنج هایش را روی میز می گذاشت و کتاب میخواند با دست های لاغر و عینکی که شبیه سیمهای ارتدونسی بود دوست داشتنی به نظر می آمد قهوه اش همیشه سرد بود و جا سیگاری اش پر از ته سیگار تنها چیزی که عوض میشد کتاب بود گاهی از کتابهای میکس اسپیلن بود
آقای موراگامی آقای موراکامی جان گردش بعد اطهر چهار شنبه ات را دارم میخوانم تازه از نمایشگاه شهر کوچکمان خریده ام چای دم کرده ام و دارم تورا میخوانم اوه آقای موراکانی جان داستان قسمت اولش فوق العاده بود تو فوق العاده ای این داستان محشر بودبخوانید ش ب خوانیدش راستش را بگو موراکامی جان چکار میکنی اینقدر جذاب و دلنشین و خوب مینویسی...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت 9:55 توسط زرر'ین
|