در حالی پلیور سفیدم را پوشیده ام که خیلی ازش بدم می آید و شبیه یک زن شرقی چاق شده ام موهای نم دارم را با کش مو آرام جمع میکنم هنوز نم دارند  و حواسم هست از جلوی اینه رد نشوم تا این زن شرقی چاق را نبینم با ان پلیور سفید بد ریخت چای تازه دم میکنم و دوبار برای خودم چای میریزم و سرد میشود باید بروم سراغ کتاب آقای فرانتس به ساعت نگاه میکنم هنوز ناهار درست نکرده ام  باید  ناهار بپزم ماهی و سبزی پلو برای غروب لابد آماده میشود یاد داستان هدایت میافتم و...