میم مثل موراکامی
همینطور که داشتم نامه آقای فرانتس کافکای پسر را میخواندم بلند شدم یک ماهی گنده مسخره درآوردم گرفتمش زیر آبجوش یعنی اب داغ اما یخ اش تکان هم نخورد گذاشتمش کناری شاید ماهی شکم پری چیزی درست کردم هیچ هم برای درونش نداریم زردچوبه و آبلیمو هم نداریم صبح که رفتم فراموش کردم تهیه کنم حالا مانده ام چه بپزم یک داستان هیجان انگیز از آقای موراکامی جان خواندم قسمتی از نهنگ و زنی با سه شغل یه همچین چیزی خیلی خوب مینویسد قلمش عالی است خوشم می آید پا روی پا انداخته ام در حالی ظرفها را شسته ام برای خودم چای تازه دم ریخته ام ظرفها برای امروز نیست ربطی به موراکامی و آقای فرانتس ندارد لابد مال دیشب است ماهمیشه طرف کثیف زیاد داریم ظرف شور هم نداریم خواندن آقای موراکامی هیجان انگیز است نامه آقای فرانتس هم محشر است من همیشه همینجورم چند کتاب را باهم میخوانم مثلا یک چیز میخوانم مابینش داستان کوتاه میخوانم خیلی حال میدهد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 14:32 توسط زرر'ین
|