تو شعر میشوی و روی لبانم مینشینی
تا به تو به فکر میکنم می آیی
انگار در منی
یا من در توام؟
نمیدانم
فقط تا به تومی اندیشم
می آیی از هزار توی فاصله ها
و مرا از توی رویاها بیرون میکشی
با دستانی نوازش گر
سخت و سنگی و سرد
"خودم "
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 11:30 توسط زرر'ین
|