بعد پدر سمت جلو خان ساختمانی ویلایی رفت زنی با کیمونو ی ابریشمی گشاد خارج شد و در آستانه ایستاد زن سیگار میکشید :گوش کن جیگرم من پولمو میخوام تو بدهکارام هیشکی انقدر بدهی بم نداره که تو داری 

زن به پدر خندید 

ببین جیگر م بیا نصف شو بده لامصب بیا یه کم شو بده یه چیزی که لااقل نشون بدم بگم گرفتم 

زن حلقه ای از دود بیرون راند و بعد با انگشت سیگار را ترکاند پدر گفت گوش کن ببین چی میگم تو باس یه پولی بدی وگرنه کلاهمان میره تو هم 

زن گفت بیا تو درباره اش حرف بزنیم 

پدر رفت داخل و در بسته شد 

او مدت زیادی همانجا ماند وقتی بیرون امد موهایش به هم ریخته بود و داشت پست پیراهنش را در شلوارش فرو میکرد پرید و نشست پشت فرمان پرسیدم زنه بهت پول داد؟ 

پدر گفت این آخرین جایی بود که واستادیم دیگه خسته شدم الان میریم واگن رو تحویل میدیم و میریم خونه 

ص67