نوشتن نوشداروست برای من
داشتم برای خودم توی تلگرام پرسه میزدم یکی عکسش را با باران گذاشته بود خیلی عکس قشنگی بود خواستم چیزی بنویسم که حواسم پرت شد نمیدانم داشتم توی کدام کانال داستان میخواندم اهان یادم آمد که وسط داستان گوشی ام خاموش شد قبلش ترانه گنجشکک اشی مشی فرهاد را گوش میدادم چرا؟ قصه دارد برای خودش نمیتوانم بگویم ادم که همه حرفها را نمی تواند بنویسد آقای وکیل یه عکس دختر دلبر خیلی رعنا را توی پروفایلش گذاشته بود یعنی دخترش هست؟ شاید یک دختر که با ناز و عشوه و کمی زیبا نذری دست گرفته بگذریم جلوی بخاری زیر پتو کز کرده ام به هال می ایم باید یک چیزی بخورم چای؟ نسکافه ای چیزی خیلی وقت است قهوه یا نسکافهرنخورده ام چرایش را نمیدانم ولی گمانم از آن سال که شنیدم برای فشار بالا خوب نیست قهوه خوردن کله های ظهر ام را قطع کردم درست حوالی دو بعد الطهر قهوه میخوردم باید بلند شوم چای دم کنم و شاید همان کتاب نصفه نیمه آقای بوکوفسکی را خواندم که یکی کامنت کرده بوکوفسکی بیچاره را چرا نصفه گذاشته ام نمیدانم بروم آقای بوکوفسکی دیوانه کله شق کله خراب را بخوانم یا آقای موراکامی را نمیدانم آنروز دلم میخواهد داستان کوتاه بخوانم شاید هم بخوابم نه قباحت؟ "ههه "دارد این وقت که ادم نمیخوابد اصلا زشت است ادم این موقع بگیرد بخوابد مردم چه میگویند کتابها؟ درو دیوار و چای؟ سردرد رهایم کرده و این خوب است.. از تهران هم خبری نیست و کماکان زندگی روی روال عادی اش میچرخد باید آهنگی چیزی بگذارم و سرحال شوم