داشتم از جلوی آینه رد میشدم یکهو چشمم افتاد به زن توی اینه با رنگ و روی پریده اصلا رنگ به چهره نداشت یکجور خنده دار شده بود با ان پلیور قهوه ای کوتاه روی تونیک با آن شلوار رنگی رنگی اما اصلا بهش نخندیدم ادم به کسی که کتاب میخواند و رنگ به چهره ندارد که نمیخندد میخندد؟ اصلا سزاوار نیست میروم روی مبلها دراز میکشم به جواب آزمایش دیروز فکر میکنم که باید زنگ بزنم و بپرسم یک موتوری پشت پنجره هی گاز میدهد میرود دوباره سکوت همه جا را پر میکند از درو دیوار خانه سکوت میریزد زن خانه ام رنگ پریده پلیور قهوه ای به تن روی مبل دراز میکشد ته قوری استیل نو دوباره گرفته و بوی نا خانه را پر میکند از بس چای به شکمش بسته زن خانه ام میخواهد بالا بیاورد دو تا بادام تلخ میخورد سوخته اند انگار و دو تا پسته شور دلش حوصله هیچ لقمه ای را ندارد باید زنگ بزند جواب آزمایشها را بپرسد دلشوره دارد ولی آرام است رنگ به چهره ندارد با ان پلیور قهوه ای خنده دارش و آن شلوار رنگی رنگی طوسی و دلش میخواهد زنگ بزند و با یکی حرف بزند صدای بوق شنیده میشود زن خانه ام میگوید سلام چطوری صدا آرام میگوید ممنون زن خانه ام میگوید امروز زود می آیی یا دیر و میخواهد بپرسد ناهار چه میخوری ولی نمی‌ پرسد و گوشی را میگذارد و بعد به زن توی اینه فکر میکند که...