یه خواب اساسی میچسبه
کله صبح و هوا نم زده است انگار نصف شبی بارون زده درو که باز میکنم قند عسل بره واقعا هوا عالیه همون جور با شال طوسی بلند ایستادم چهار چوب در که یهو مرد جوان همسایه از خونه روبرو میاد بیرون یه نگاهی بهم میندازه و زودی میام تو.. هوا واقعا عالیه پهلو هام کله صبح گز گز میکنه و حسابی دلم میخواد بخوابم و آدما رو تو تلگرام رصد میکنم یعنی چراغ روش نا رو نگاه میکنم عینهو ادم ای مترو هی پرو خالی میشن... قند عسل میگه چرا دیگه نمی ای دنبالم گفتم تو که گفتی دلم میخواد با کا کسی برم بیام دوست ندارم تو بیای گفت نخیر دوست دارم تو بیای بریم بگردیم حال میده گفتم خب باشه فردا میام دنبالت بریم بگردیم خوش بگذرونیم بعد گفت چیپس و نوشابه هم بخریم؟ گفتم خب چیپس و نوشابه؟ گفت اره چیپس و نوشابه هم اره به جهنم که ضرر داره چیپس و نوشابه هم بخریم گفت خیلی حال میده مامان بعد صبحی که میخواست بره گفت مامان بیا ببین بارون اومده رفتم جلو در گفتم چه باحال چقدر همه جا قشنگ شده بارون واقعا حال آدمو خوب میکنه اونم بارون ملایم اینجوری نیگام کرد گفت میدونستم خوشت میاد بهت بگم...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ ساعت 8:27 توسط زرر'ین
|