بیچاره خانم آکرمن من پانزده سالم بود و عاشقش شده بودم و سر تا پا پوشیده از جوش بودم و هیچ کاری از دستمان بر نمی آمد گفت خب این آخرین جلسه درمان با اشعه ماورا بنفش رو شکمت دراز بکش گفتم فهمیدم اسم کوچیک ات چیه جنیس اسم قشنگیه مثل خودت گفت اوه ببند دهنت رو جنیس دستگاه رو تنظیم کرد و از اتاق خارج شد دیگر هیچ وقت ندیدمش

چارلز بوکوفسکی ص 202