پرستارها بهتر شده اند؟ یا من؟
نمیدانم قصه اش چیست اینکه دیگر کاری به کارشان ندارم شاید هم وقتی اشک میریزم دلشان به حالم میسوزد به یک پرستار گفتم این اشکها دست خودم نیست خودشان همینطور می آیند البته خیلی عامیانه گفتم بعد همینجور میرفت متعجب نگاهم کرد آخر نمی شود به یک پرستار خسته بی حوصله دمق که فقط میخواهد شیفته تمام شود و گاهی دو شیفت می ایستد تا درآمد بیشتری داشته باشد تا هزینه جراحی دماغ و فلان پالتو را در بیاورد و هرروز با یک تیپ خفن بیاید تا چشم همکارهایش در بیاید و مردان توی خیابات بگویی در من یک زن احساساتی زندگی میکند اصلا پرستارها را به یک زن ساده معمولی درونگرا که چیزهای مارک استفاده نمیکند چکار ؟ فهمیده ام پرستارها عاشق هر چیز ما رکدار هستند مثلا لاک رز لب کیف کرم رنگ مو حتی فلان شامپو بچه یا پالتو ات را از استامبول خریده باشی یا خواهرت لسانجلس باشد یا عکسهای دو بی و استامبول ات را توی اینستا بگذاری و آنها کیف کنند و تحویلت بگیرند اصلا یک زن معمولی چهل ساله به چه دردشان میخورد نه استانبول میرود نه دو بی و نه فلان چیز مارک دار از بهترین فروشگاه تهران میخرد اینجور وقتها چنان گربه رامی میشوند که همه پته زندگی خودشان را میریزند روی اب خودم دیده ام اصلا برایشان درون آدمها که مهم نیست اما اینروزها کمی بهتر شده اند اخم هاشان کمتر شده شاید هم من صبور تر شده ام نمیدانم اینجا توی بیمارستان احوال ادمیزاد همینطور میگذرد به همین شکل و قواره گاهی شبیه یک لباس بی ریخت که توی تنت زار میزند و نمیدانم جراحهها چه آشی میخواهند برایم بپزند... دلم میخواهد یک دل سیر بخوابم بعد بیدار شدم و درن ام دیگر مایع نیاید آخ که چقدر خوب میشود چقدر نازنینم شاد میشود مادر دورت بگردد که هر بار زنگ میزنی کشدار و کودکانه میپرسی خوبی یییی مامان یکجور قشنگ میگویی خوبی خیلی به دل ادم مینشیند بعد هزار بار گفته ای دوستت دارم و منهم بعد هزار بار گفته ای دلم برات خیلی تنگ شده و من هم.. آخ خدایا اگر بشود این درن ان شب دیگر نیاید مایع بند بیاید چه شادی شگفت انگیزی میشود.. دلم میخواهد بخوابم..
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 15:50 توسط زرر'ین
|