_چقدر دنج است اینجا بی سرو صدا آرام  انگار پرنده هم پر نمیزند  و از هفت دولت و آدمها آزادم 

_نه تو آدم نمیشوی که نمیشوی!  

_میشوم  دارم سعی میکنم... 

_ چشمم که آب نمی خورد  کتاب چه میخوانی این روزهها 

_جانم برایت بگوید روز و شب یوسف از آقای دولت آبادی را.. 

_ تمامش نکرده ای هنوز؟ چای چه شد؟ هزار کار داری برخیز

_نه تمامش نکرده ام هنوز چقدر کار دارم امروز بیرون و دلم میخواهد همه روز توی خانه بنشینم  موسیقی گوش کنم  و کتاب بخوانم 

_ به گمآنم..