زویا پیرزاد
√ یه جایی آلیس به کلاریس میگه اونایی انگشتهای باریک و کشیده ای دارن ادمهای احساساتی ای هستن درست عینهو انگشتهای امیل مرد ارمنی خونه چی 4 خونه روبرو (اره اون حسابی احساساتی بود اونقدر که وقتی چشمش به کلاریس زن متاهل خونه روبرو افتاد از سلیقه اش از متفاوت بودنش خوشش اومد به قول مادر امیل خانم آرتوشیان اگه اشتباه نکنم امیل پسرم زود عاشق میشه اما کلاریس فقط بهترین دوستش بود و بعد عاشق ویولت شد دختر خاله شوهر دوست کلاریس نینا که اونو خونه کلاریس دیده بود ) وقتی دولا شد به جای دست دادن دست کلاریس و بوسید اونوقت دو قلوها گفتن اوه چه قشنگ ....و بعدها مدام هر چی پیش میومد میومد کمک کلاریس حتی اونروز که کلاریس هول کرد دستاشو تو گرفتن قابلمه سوزوند و امیل دویید رفت دوای محلی هندی اورد بعدم نشست سیب زمینی ها رو پوست کند آرتوش همسر کلاریس هم حتی بلد نبود چطور پوست بکنه اونوقت از خدا خواسته رفت به دو قلوها برسه و ...
از کتاب چراغ ها را من خاموش میکنم خانم زویا پیرزاد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 7:55 توسط زرر'ین
|